داستان ما با این تصویر شروع میشود: او هرگز فکر نمیکرد که مادرش اینقدر شهوانی باشد. وقتی شاهد صحنه شهوانی مادر بود دنیایش دگرگون شد. این راز مادر را بیشتر خواستنی کرد. در یک بعدازظهر داغ او شاهد کاری بود که هرگز تصورش را نمیکرد. مادرش با ناپدری در حمام بود. حمام بخار گرفته و پر از هوس و گناه. بدنهایشان در هم آمیخته بود. هر بار که به آن فکر میکرد. این اتفاق غیر منتظره حس کنجکاوی او را تحریک کرد. او میخواست بیشتر بداند. شبی در خلوت او به آینه نگاه کرد و خود را در آغوش هوس یافت. داستان شهوت او تازه شروع شده بود. داستان پنهان.